تبليغاتX
دیدی تنها شدیم
معذرت می خوام از همه به خاطره این که خیلیییییییییییییی دیر آپ کردم اول از همه بگم که من گواهی ناممو گرفتم بعدشم که رفتم دانشگاه وای خیلی بده انگار اصلا حوصله ندارم ولی خوب یه چیزاییشم جالبه هوا هم کم کم داره خیلی سرد می شه راستی من ۳۰ مهر تولدم بود اما زیاد خوشحال نبودم
+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 23:42 توسط عروس مرده |

مرسي مرسي مرسي از اينكه اومدينو نظر دادين و اينكه بهم روحيه دادين هر چند كه افسر نامرد ردم كرد دستم درد نكنه كه رد شدم واقعا خسته نباشم اما با اون تصادفي كه ديروز من كردم معلوم بود كه رد مي شم ديروز با يه اتوبوس شركت واحد تصادف كردم مربيمم قاطي كرد هر چي دلش خواست به من گفت منم در كمال خونسردي سكوت كردم ماشينش تاكسي شده بود آخه از رنگ اتوبوس كه زرد رنگ بود گرفته بود به ماشين يه خط گنده ي زرد افتاده بود بغل ماشين خيلي افتضاح شده بود و اینکه رد شدم اون روز كوفتم شد تا رسيدم خونه زدم زير گريه اعصابم خيلي خورد بود واييييييي ديروز يه دختره كه با من تو ماشين بود مي خواست امتحان بده بنده خدا اينقد پاهاش مي لرزيد كه كلاج ترمز مثل تراكتور زير پاهاش صدا مي داد منم خندم گرفته بود مرده بودم از خنده اخرشم كه خنده به گريه تبديل شد.خلاصه اينكه رد شديم رفت پيه كارش.يكشنه‌ام بايد برم خوابگاه .

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 12:27 توسط عروس مرده |

اعصابم خيلي خيلي خورده آخه پس فردا امتحان آيين نامه دارم دو روز بعدشم امتحان عملي شهر .اخه سري كه درد نمي كنه دستمال مي بندن؟مثل بچه ها گير دادم كه بابا من مي خوام گواهي نامه بگيرم بابامم گفت برو بگير كاش مي گفت نه .مثل احمقا مي مونم نمي تونم يه ترمز ناقابل بگيرم داشتم مي رفتم تو شكم پرايد وايييييييييييييي خداااااااا چه خاكي تو سرم كنم 1 هفته ديگه ام مي خوام برم دانشگاه اگه رد شم چييييييييييييي؟ابنده خدا مربيم ناراحتيه حنجره گرفت از بس گفت فرمون .اه آخ پرايدم ماشينه با اين فرمونش .مچ دستم درد گرفت از بس فرمونو پيچوندم .خيلي ضايع است اين همه پيرمردا گواهي نامه دارن اونوقت من نمي تونم رانندگي كنم دوست دارم خودمو خفه كنم خدااااااااااااااا خودت كمكم كن اگهههههههههههههه گواهي نامه مو بگيرم يه كاره خوب انجام مي دم واسم دعا كنيد .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 14:5 توسط عروس مرده |

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش ميگيره ، بي بهونه مي باره ...... به کسي توجه نمي کنه ... از کسي خجالت نمي کشه ... مي باره و مي باره و مي باره ... اينقدر مي باره تا آفتابي شه ... ‌آبي شه ...!!! ...............................

..........................

کاش مي شد سکوت غريبانه ي گنجشک هاي افسرده را معنا کرد...کاش مي شد فرياد مظلومانه نيلوفر هاي مرداب را شنيد... کاش مي شد انديشه و احساسم را به دست پيچکي بسپارم تا به هر کجا که مي خواهند سر بکشند.... از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بيهوده براي رفتن و نرسيدن مثل دو خط موازي خستم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 13:36 توسط عروس مرده |

كاش مي شد خاطرات تلخو پاك كرد و ديگه هيچوقت به ياد نمي‌آورديم كاش هيچوقت اشتباه نمي كردم اما همه‌ي اينا يه ارزوه گاهي وقتا فكر مي‌كنم كه خيلي احمقم خنگم نمي دونم با اين حس چي كار كنم فكر مي كنم گاهي از سادگيه خودم خسته مي شم از آدماي دورو برم مي ترسم چون بعضي از آدما بر عكس ظاهر خوبشون خيلي بدن .

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 13:21 توسط عروس مرده |

جمع كن حس مرا با عشق ضرب كن با بي قراري

كم كن از اين خلوت تلخ كم كن از چشم انتظاري

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 13:35 توسط عروس مرده |

دلم گرفته
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 14:14 توسط عروس مرده |

به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن. کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست. اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت. و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند. باور کن که با او هرگز تنها نيستي. فقط کافيست عاشقانه به آسمان نگاه کني

 

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 1:39 توسط عروس مرده |

گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

 

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 1:37 توسط عروس مرده |

گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي..... گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي..... گفتي زير باران بايد رفت رفتم ولي او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت :

 

به من میگفت: انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیرم مي‌میرم... باورم نمی‌شد... فقط یک امتحان ساده به او گفتم بمیر...! سالهاست در تنهایی پژمرده‌ام... - کاش امتحانش نمی‌کردم.

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 1:36 توسط عروس مرده |

عشق بر شانه هم چیدن ...

 

به نسیمی همه راه به هم می ریزد

 

کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد

 

 

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

 

با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد

 

 

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

 

گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد

 

 

انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است

 

دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد

 

 

آه یک روز همین آه تو را می گیرد

 

گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد

 

 

فاضل نظری

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 1:32 توسط عروس مرده |

سلام عزيز

 

صدام مياد

 

دارم از راه دور باهات حرف مي‌زنم صدامو مي‌شنوي

 

مي‌دونم كه خيلي سخته كه از زمين تا آسمون لب‌خوني كني

 

ولي مي‌دونم تو هر كجا كه باشي حرف دلمو مي‌شنوي

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 1:30 توسط عروس مرده |